سفارش تبلیغ
صبا ویژن

آسمان هم خندید ....

س...ل..ا..م

خ...و..ب...ی...د .... خودم لجم در میاد که نمی تونم آنچه از صبح انجام می دهم مث یه گزارش واستون بذارم چون دلیل خصوصی (همان ترسی که قبلا گفتم) دارم .... یه توفیق اجباری باعث شد به وبلاگ نویسی رو بیارم ....  

آسمان خندید ... شکوفه خندید ... باران خندید .... بهار خندید ... ماه خندید خورشید و ستاره خندیدند و تو نیز خندیدی .... و من هم خندیدم .........همه خندیدیم .... همه خوشحال شدیم ... سراپا غرق شادی گشتیم و چه زود پایان یافت این خنده های شادی ....

 

..................................////////////////////////////////...............................!!1!!^^^^^^^((())))___&

چند وقته که دست به قلم نبردم و داستان تازه ای ننوشتم  از این بابت هم ناراحت هستم و هم وجدانم راضی نمی شه حرفای خانوم ثابتی عزیزمو در مورد نوشتن بیشتر و بهتر از یاد ببرم ...

دلم برای چرندیاتی که حدود  سی تا از دفترامو پرکرده تنگ شده راستی باید بگردم تو دفترهام یه مطالب جالبی دارم باید پیدا شون کنم و در اولین فرصت براتون بذارم .....

گیج شدم

 

نظر              فراموش           ن     شه

*****||||||$$$####@@@!!!!((((((((()))))))))))))&&&&&

 

التماس دعا حق نگهدارتون .......