سفارش تبلیغ
صبا ویژن

عشق آن نیست که بهم خیره شویم !

روزا می گذرند و یک روز دیگر تا بی نهایت می گذرد .... تو هم     می گذری از دنیا .... خواهش می کنم از کوچه دل ما هم بگذر !!!

 

باید به تنهایی بر تنهایی ام غلبه کنم
زندگی هر لحظه
 غیر قابل تحمل ترمی شود
با دیدن هر غریبه ای که از راه می رسد
می اندیشم
این همان است که سرنوست برایم بر گزید
شاید هم .....
سرنوشتی است که من آنرا در این روز بر گزیدم



آسمان را بنگر و به سکوت پر رمز و رازش بیاندیش ستاره ی خود را در آسمان زندگیت پیدا کن و به سمت آن ستاره حرکت کن. نگران راه مباش، آنکه ستاره را برای تو آفرید راه رسیدن به آن را نیز نشانت خواهد داد.

زندگی سه چیز است: اشکی که خشک میشود! لبخندی که محو میشود!یادی که میماند و فراموش نمیشود

 

زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست کسی که تو دنیا را جز با او و جز برای او نمی خواهی.....

 

شیشه ای می شکند... یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟ مادر می گوید...شاید این رفع بلاست. یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد. شیشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا

کم کم داره حواسم جمع می شه را...س...ت..ی بازم برای دفعه فکر کنم سوم می گم که واسم دعا کنید .... راستش با خودم عهد کردم 13 بار ازتون بخوام واسم دعا کنید (اونوقت اگه شد 14بار می تونید باهام قهر کنید ....)

خانمها           

-خانم ها مثل رادیو هستند
هر چی می خواهند می گویند ولی هر چه بگویی نمی شنوند               

-خانم ها مثل شبکه اینترنت هستند
از هر موضوعی یک فایل اطلاعاتی دارند

-خانم هامثل چسب دوقلو هستند
اگر دستشان با گوشی تلفن مخلوط شد, دیگر باید سیم را برید

-خانم ها مثل موتور گازی هستند
پر سر و صدا , کم سرعت , کم طاقت 

-خانم ها مثل رعد و برق هستند
اول برق چشمهاشون می رسه , بعد رعد صداشون

-خانم ها مثل لیمو شیرین هستند
اول شیرین و بعد تلخ می شوند

-خانم ها مثل موبایل هستند
هر وقت کاری مهم پیش می آید در دسترس نیستند

-خانم ها مثل گچ هستند
اگر چند دقیقه مدارا کنید آنچنان سخت می شوند که هیچ شکلی نمی گیرند

-خانم مثل فلزیاب هستند
هرگاه از نزدیکی طلافروشی رد می شوند عکس العمل نشان می دهند

-خانم ها خیلی زرنگ هستند
آنقدر جنگیدند تا جایزه صلح را گرفتند 

آقایون

-مردها مثل « مخلوط کن » هستند
 
در هر خانه یکی از آنها هست ولی نمیدانید به چه درد میخورد

-مردها مثل « آگهی بازرگانی » هستند
 
حتی یک کلمه از چیزهائی را که میگویند نمیتوان باور کرد

-مردها مثل « کامپیوتر » هستند
 
کاربری شان سخت است و هرگز حافظه ای قوی ندارند

-مردها مثل « سیمان » هستند
 
وقتی جائی پهنشان میکنی باید با کلنگ آنها را از جا بکنی

-مردها مثل « طالع بینی مجلات » هستند
 
همیشه به شما میگویند که چه بکنید و معمولاً اشتباه می گویند

-مردها مثل « جای پارک » هستند
خوب هایشان قبلا" اشغال شده و آنهائی که باقی مانده اند یا کوچک هستند یا جلوی درب منزل مردم

-مردها مثل « پاپ کرن » ( ذرت بو داده ) هستند
بامزه هستند ولی جای غذا را نمی گیرند

-مردها مثل « باران بهاری » هستند
هیچوقت نمیدانید کی می آیند ، چقدر ادامه دارد و کی قطع میشود

-مردها مثل « پیکان دست دوم » هستند
 ارزان هستند و غیر قابل اطمینان

-مردها مثل « موز » هستند
 
هرچه پیرتر میشوند وارفته تر میشوند

-مردها مثل « نوزاد » هستند
در اولین نگاه شیرین و با مزه هستند اما خیلی زود از تمیز کردن و مراقبت از آنها خسته می شوید

بـــه نـــام خـــدا

1روز.های عید مثل بقیه ی روزها ساعتتان را کوک کنید تا همه از خواب بپرند. 

2.سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتان را روی بوق بگذارید تا جلوییها زودتر راه بیفتند.

3.وقتی از کسی آدرسی را میپرسید بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یک نفر دیگر بپرسید.

4.کرایه ی تاکسی را بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهایتان به صورت اسکناس هزاری بدهید.

5.همسرتان را با نام همسر قبلیتان صدا بزنید (قابل توجه جوانانی که دو بار ازدواج کرده اند).

6.جدول نیمه تمام دوستتان را حل کنید.

7.توی اتوبان روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت پنجاه کیلو متر در ساعت حرکت کنید.

8.وقتی عده ی زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال را عوض کنید.

9.به کسی که دندان مصنوعی دارد بلال تعارف کنید.

10.در یک جمع چای را با هورت کشیدن بخورید.

11.وقتی از آسانسور پیاده میشوید دکمه های تمام طبقات را بزنید و فرار کنید.

12.وقتی با بچه ها بازی فکری میکنید سعی کنید از آنها ببرید.

13.شمعهای تولد دیگران را فوت کنید.

14.ایده های دیگران را به اسم خودتان به کار ببرید.

15.اگر سر دوستتان طاس است مرتب از آرایشگرتان تعریف کنید.

16.صابون را همیشه کف وان حمام جا بگذارید.

17.وقتی کسی لباس تازه ای میخرد به او بگویید خیلی گران خریده و سرش کلاه رفته است.

18.وقتی دوستتان را بعد از مدتی طولانی میبینید به او بگویید چقدر پیر شده است.

19.بادکنک بچه ها را بترکانید.

20.حبه قند نیمه جویده تان را دوباره توی قندان بگذارید.

21.بچه ی جیغ جیغوی خودتان را به سینما ببرید.

22.توی کنسرت موسیقی بی موقع دست بزنید.

23.عکسهای عروسی دوستتان را با دستهای چرب تماشا کنید.

24.نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنید.

25.جای برچسب قرمز و ابی شیرهای اب توالت هتل ها را عوض کنید.

26.توی مهمانیها از بچه چهار ساله تان بخواهید هر چی شعر بلد است بخواند.

27.توی ظرف آجیل عید برای مهمانها یتان فقط پسته ها و فندقهای دهان بسته بگذارید.

28.توی روزهای بارانی با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشید.

29.مرتب اشتباه لغوی و انشائی دیگران را هنگام صحبت گوشزد کنید.

30.دوستتان که پایش توی گچ است را به فوتبال دعوت کنید.

عشق آن نیست که بهم خیره شویم 
عشق آن است که هردو به یک سو بنگریم             سنت اگزوپری اشکامو هدیه می کنم به کسی که این مطلب رو بعد از من می خونه تا توی دنیای منم واسش بشم دریا ... چطوره !

 


پایان زندگی ...

عمریست از حضور او جا ماندیم                      در غربت سرد خویش تنها ماندیم

او منتظر است که ما برگردیم                              ماییم که در غیبت کبری ماندیم

چندی پیش فرق عشق و دوست داشتن رو خیلی جالب واستون می خواستم بذارم که یکی از بچه ها همه چی رو خراب کرد یکی به حسابش ولی شما نارحت نشین دوباره سعی می کنم همونطوری جالب واستون بذارم منتظر باشید ...

نظر برای ابراز وجودتون فراموش نشه!!!!

این رو مخصوص یکی از دوستام می ذارم:

اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است
اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است
اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

 

آرام باش ،توکل کن،تفکر کن،آستین ها را بالا بزن آنگاه دستان خداوند را میبینی که زودتر از تو دست به کار شده اند

 

عشق از هر گل سرخی دلپذیر تر است ، اما خارهای آن قلب تو را عمیق تر از هر خاری سوراخ می کند

 خیلی ها می پرسند چرا پایان زندگی؟ ومن می گم چون واسه من زندگی مدتهاست که پایان یافته است می گن وقتی کسی فقط زندگی کنه چون بدنیا اومده یعنی به آخرش رسیده و من به اینجا رسیدم... یعنی آخرش ته خط... زندگی من رنگش مشکی است !!!

توی دو راهی گیر کردم ... اعتقاداتم و یا اهدافم رسیدگی به اهدافم یعنی پاگذاشتن روی اعتقاداتم و از طرفی رسیدگی به اعتقاداتم یعنی گذشتن از همه چی بخصوص انتقام از چند نامرد .....

اشتباه نکنید شکست عشقی نخوردم !!! فقط احساس می کنم ... چند مزاحم توی زندگی احساسیم دخالتهایی کردند که باید سرجا نشوندشون !!!

و این است برایم معنای زندگی ...............پ....ا...ی....ا.....ن ....

امیدوارم هیچ گاه به پایان نرسید ....

سرزنده و خوشحال ....

با آرزوی سلامتی ....

ترنم بی کس ....

فعلاً....

 


خدا کیه و کجاست ؟

خداوند پیروی از ما را برای انتظام امر امت و امامت و پیشوایی ما را برای صیانت از آفت پراکندگی و تفرقه واجب نمود .... حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها- الاحتجاج ، ج 1 ، ص134

 

خدا کیه؟  کجاست ؟

خدا اون  مردی است که به کودک خردسال کمک می کنه از خیابون رد شه !

خدا اون مادری که واسه خوشحالیه بچه هاش دست به هر کاری بزنه !

خدا اون کسی که وقتی خیلی ناراحتی لبخند رو مهمون لبات می کنه !

خدا اون فردیه که تو اوج بی پولی ، بدهی اش را به حسابت واریز کنه !

خدا اون دختریه که برای اعتقادش از خیلی چیزای رنگارنگ می گذره !

و خدا همین جاست مگه نمی گیم خدا مهربونه پس چه جوری می شه روح خدا در افراد بالا دمیده نشده باشد ... ذات این افراد خدایی ست چون برای تنها معبودی که همه مون واقعاً دوستش داریم زندگی می کنند ! و خدا یکی است ... آن یگانه ای که همه جاست اما به جز دیده ی دل نمی توان او را دید ... به همه کمک می کنه اما نه به ظاهر چون واقعاً  کسی رو که کمک می کنه دوست داره !!!

چگونه خدایی زندگی کنیم؟

برای رسیدن به این سؤال که سخت هم نیست کمی تأمل کن... خیلی خب خودم می گم برای رسیدن به هدف رسالت یعنی خدایی بودن یه دله صاف و پاک نیازه که نسیه هم نباشه( یعنی همیشه پا حرفش وایسته) بعدش حرکت و خواستن تو مهمترین اساس بشمار می ره وقتی هرکاری رو با هدف رضای خدا انجام می دی وقتی اونقدر خدا رو دوست داره که حاضری بخاطرش قید یه کارایی رو که بعدا می فهمی به ضررت هم بوده ،  بزنی ! به هرکسی نه برای نفع خودت بلکه خوشحالی خدا و بنده اش کمک بکنی ... همه رو به خاطر تنها معبود ببخشی . اونوقته که حس  می کنی همه ی وجودت مال خداست و خدایی می شه ... دیگه بهونه ای واسه خودت بودن نداری

علاقمند بودن و دوست داشتن کسی بسیار مهم تر از آن است که ما عاشق آن فرد باشیم

 

آموزش باکلاس شدن



سعی کنید هرروز لباسهایتان را آپگرید کنید

داشتن موبایل شیک و جدید خیلی مهم است

برای موبایلتان چند جلد بخرید تا بتوانید موبایلتان را به سادگی با لباستان هماهنگ کنید

مدل مو خیلی مهم است هرچه در این زمینه هزینه کنید باز هم کم است

هر روز چند کلمه جدید از دیکشنری استخراج کنید تا به هنگام نیاز به کار بگیرید
اگر با کسی قرار میگذارید با نیم ساعت تاخیر به سر قرار بروید وا ز خیابانهای شلوغ گله کنید

مکالمات تلفنی خود را به چند ثانیه خلاصه کنید. خانومها بیشتر تمرین کنند
در میهمانی چای را با قند نخورید بلکه با نوک قاشق کمی شکر ریخته و فقط دو بار به هم بزنید

و چای را به یکباره نخورید بلکه یک کم چای بخورید چند کلمه حرف بزنید کمی چای کمی حرف ..... و

یوگا ورزش با کلاسی است حتما این ورزش را یاد بگیرید

هنگامی که کرایه میدهید هیچ وقت پول خرد ندهید حتی المقدور تراول یا بیست هزار ریالی بدهید

هر روز یک روزنامه به زبان انگلیسی خریده و هر کجا میروید همراهتان ببرید
به کلاسهای آموزش موسیقی رفته و همیشه کیف گیتار به دوشتان بیاندازید

همیشه چوب اسکی و چوب گلف را در ماشینتان داشته باشید

در رستوران یا در میهمانی نصف کباب تان را میل نکرده و در بشقاب دست نخورده باقی بگذارید

مواظب قلبتون باشید به هرکسی نسپاریدش چون لیاقت ها رو باید شناخت ....

بعضی چیزا بی معنی بودنشون قشنگه

 

 

 

 

 

حجاب

مقدمه

حجاب در لغت به معنای : حایل شدن ‍، پوشاندن ، مانع شدن است  الحجاب مفرد کلمة حجب به معنای : پرده ، پوشش ، لباس ، پارچه وهر چیزی که چیز دیگر را بپوشاند یا هر مانع وحایل وفاصله میان دو یا چند چیز  

حال که به معنای لغوی حجاب پی بردیم ، معلوم می شود که حجاب مصونیت واطمینان بخش است نه محــدودیت آور! چرا که گوهر وجودی انسان ارزشمندترین و گرانمایه ترین چیزی است که ازجانب خداوند باریتعالی ، آن مهربانترین مهربانـــان به ودیعه گذارده شده است  وهر چیز ارزشمند نیازمند مراقبت ، محافظت ، نگهبانی وممانعت از مفقود شـدن ودسـت درازی و سرقت است و گوهر ارزشمند وجود آدمی به مراتب اولی نیازمند چنین مراقبتی است  حجاب صدفی است که از این گوهــر گرانمایه محافظت می نماید ، پس با چنین تعبیری نیز حجاب ، ارزش آفرین است وپاسبان ارزش نه محدودیت و از بین برندة ارزش وکم کننده ی بهای ذی قیمت              آدمی !

صرف نظر از مباحثی چون ادله حجاب، محدوده حجاب اسلامی، فلسفه آن و مباحث دیگر، یکی از مباحث لازم در این باره، بررسی پیشینه این حکم است; به این معنا که آیا اسلام خود قانون و دستور خاصی برای پوشش زنان در برابر مردان نامحرم ارائه داده است یا نه، رسم موجود بین بانوان مسلمان ریشه ای دیرینه دارد؟ ضرورت طرح این بحث از آن جا ناشی می شود که برخی مدعی شده اند: «ارتباط عرب با ایران از موجبات رواج حجاب در قلمرو اسلام شد» و معتقدند که «حجاب رایج میان مسلمانان عادتی است که از ایرانیان، پس از مسلمان شدنشان به سایر مسلمانان سرایت کرد». برخی دیگر نیز گفته اند: «حجاب از ملل غیر مسلمان روم و ایران به جهان اسلام وارد شده است». این مقاله در صدد کشف اثبات این مسئله است.

مفهوم شناسی

قبل از ورود به بحث لازم است معنای واژه حجاب و مقصود از حجاب بیان شود.

مفهوم لغوی حجاب

به گفته اهل لغت این واژه به صورت متعدی و به معنای در پرده قرار دادن به کار می رود. ابن درید می گوید: «حجبت الشیء. .. اذا سترته، و الحجاب: السِّتر...، احتجبت الشمس فی السحاب اذا تستترت فیه. حجاب، پوششی است که روی شیء را فرا می گیرد و حجاب یعنی پرده...، زمانی که خورشید در ابر فرو می رود عرب می گوید: احتجبت الشمس فی السحاب». فیومی این واژه را چنین توضیح می دهد:

حجب فعلی متعدی است و به معنای مانع شدن به کار می رود. به پرده، حجاب می گویند، زیرا مانع از دیدن است، و به دربان، حاجب گفته می شود، زیرا وی مانع از ورود افراد است. این واژه در اصل بر موانع جسمانی اطلاق می گردد، ولی برخی مواقع به موانع معنوی نیز حجاب گفته می شود.

از گفتار اهل لغت می توان نتیجه گرفت که در زبان عرب، حجاب به پوششی گفته می شود که مانع از دیدن شیئی پوشانده شده می شود. شهید مطهری نتیجه تحقیقات لغوی خود را درباره این واژه، چنین بیان می کند:

کلمه حجاب هم به معنی پوشیدن است و هم به معنی پرده و حاجب، بیشتر استعمالش به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می دهد که پرده وسیله پوشش است و شاید بتوان گفت که به حسب اصل لغت هر پوشش حجاب نیست; آن پوشش حجاب نامیده می شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد.

این واژه در قرآن و حدیث نیز با عنایت به همین معنای لغوی به کار رفته و معنای خاصی پیدا نکرده است. شهید مطهری می فرماید:

در قرآن کریم در داستان سلیمان غروب خورشید را این طور توصیف می کند: «حتی توارت بالحجاب» یعنی تا آن وقتی که خورشید در پشت پرده مخفی شد. تعبیر حجاب با همین معنا در آیه  سوره شوری و نیز در آیه  سوره احزاب به کار برده شده است... . در دستوری که امیر المومنین علیه السلام به مالک اشتر نوشته است می فرماید: «فلا تطولن احتجابک عن رعیتک» یعنی در میان مردم باش کمتر خود را در اندرون خانه از مردم پنهان کن. حاجب و دربان تو را از مردم جدا نکند بلکه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار ده.

مفهوم اصطلاحی حجاب

حجاب در علومی چون عرفان و طب و شاید دیگر علوم، اصطلاح خاصی دارد اما در مسئله مورد بحث این نوشتار که مسئله ای فقهی است دارای معنای خاصی نیست. این واژه در فقه در معنای لغوی خود که همان پرده حائل میان دو چیز باشد به کار رفته و معنای جدیدی برای آن ایجاد نشده بود. در دوران متأخر این واژه معنای اصطلاحی خاصی پیدا کرده و به پوشش خاص زنان اطلاق شده است. شهید مطهری در این باره می فرماید:

استعمال کلمه حجاب در مورد پوشش زن اصطلاح نسبتاً جدیدی است. در قدیم و مخصوصاً در اصطلاح فقها کلمه ستر که به معنی پوشش است به کار می رفته است. فقها چه در کتاب الصلوة و چه در کتاب النکاح که متعرض این مطلب شده اند کلمه ستر را به کار برده اند نه کلمه حجاب را. بهتر این بود که این کلمه عوض نمی شد و ما همیشه همان کلمه پوشش را به کار می بردیم، زیرا چنان که گفتیم معنی شایع لغت حجاب، پرده است و اگر در مورد پوشش به کار برده می شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همین امر موجب شده که عده زیادی گمان کنند که اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود. پوشش زن در اسلام این است که زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گری و خود نمایی نپردازد. آیات مربوطه همین معنی را ذکر می کند و فتوای فقها هم مؤید همین مطلب است... در آیات مربوطه، لغت حجاب به کار نرفته است. آیاتی که در این باره هست چه در سوره مبارکه نور و چه در سوره مبارکه احزاب حدود پوشش و تماس های زن و مرد را ذکر کرده است بدون آن که کلمه حجاب را به کار برده باشد. آیه ای که در آن کلمه حجاب به کار رفته است مربوط است به زنان پیغمبر اسلام.

معنای اصطلاحی جدید این واژه، عبارت است از پوششی که زن در برابر نامحرمان باید استفاده کند و از جلوه گری و خود نمایی بپرهیزد. در این نوشتار نیز همین معنای اصطلاحی مورد نظر است، نه پرده نشینی زنان. تردیدی نیست که حجاب در این اندازه یکی از احکام مشترک ادیان ابراهیمی و از احکام ضروری اسلام بوده و همه طوایف اسلامی بر آن اتفاق نظر دارند.

اگر ادامه این مطلب را می خواهید می توانید با

گذاشتن نظر و در خواست این مطلب در روزهای

آتی ادامه این متن را ببینید ....  با تشکر ترنم

دوست داشتم تورا که به من گفتی : عشق ایستادن زیر باران وخیس شدن باهم نیست ...

درستکار باش و از هیچ کس نترس!!!

ضرب المثل آلمانی

 


ندایی از سحرگاه انتظار

بازم سلام !

این روزها خیلی تو فکرم قبول دارید گاهی اوقات توی زندگی آدم یه اتفاقایی می افته که باید حدود سه ساعت تجزیه و تحلیل شون  کرد .... چطور می شه بدون ریختن اشک تمام احساسات غم انگیزت رو از دلت یه جا بیرون کنی و بجاش یه عالمه حس خوب بکاری/ 

یه طوری دلم واسه چیزای قشنگ تنگ شده امشب که این مطلب رو می نویسم دعایی توی دلم باد کرده که خدا خوب می دونه چیه ! این هفته که امروز در آخرین روزش هستیم یه هفته بد واسم از اولش بود ....

امروز شنبه اولین روز هفته از آخرین روزهای تیرماه است ... خیلی سخته بدون بال پریدن ! دیروز یه جمعه اعجاب انگیز برای من بود احساس می کنم خسته ام خسته تر ازآن که توان بلند شدن را داشته باشم دوست دارم چشمام رو ببندم و نه چیزی رو ببینم و نه چیزی رو بشنوم .... الان دارم آهنگهایی از خواننده مورد علاقه ام گوش می دم و از طرفی فکر انتقام لحظه ای مرا رها نمی کند از طرف دیگر مثل یه مشاور نشستم پای حرفای دیگرون ولی انگار توی دنیا هیچکس نیست حرفای دل منو گوش بده ! راستی خدا دعایم رو برآورده کرد ...

بغض داره خفه ام می کنه دلم خیلی تنگ شده برای یک نفر برای یک چیز ، الان ساعت ده و ربع صبح است .... دیگه خودمم از این همه چرت و پرت که نوشتم خسته شدم ........

یه مطلب جالب !!!

خدای بزرگ می فرماید:

ای فرزندآدم!

ملائکه من شب وروز مواظب توهستند، آنچه را که می گویی وانجام می دهی، کم یا زیاد ، همه را می نویسند. آسمان برآنچه از تو دیده شهادت می دهد وزمین برآنچه روی آن انجام داده ای گواهی می دهد.

خورشید وماه وستارگان برآنچه می گویی وعمل می کنی شهادت خواهند داد. خود نیز برقلب وبراعمال مخفی تو آگاهم

 پس از خودت غافل مباش!

 

روزی روزگاری مرد کوچکی بود، در واقع او یک پسر بچه بیش نبود ولی چون خیلی فکر می کرد می شد به اون مرد گفت : اون بیش از هر چیز با این که سنش کم بود به مردن فکر می کرد ...

اون همیشه کوچک نموند ولی همیشه به مردن فکر کرد ...

اون همیشه مردن آدم ها رو نگاه می کرد...

تو فیلم های وسترن و پلیسی ....

تو تصادف ها ....

تو صفحه ی حوادث روزنامه ها ...

و ...

همه نمونه هایی از مردن بودن ... و او همواره به مردن فکر می کرد.

شاید! در کنار این فکر ها غذا هم می خورد ولی همه ی غذا ها برایش یک مزه داشتند. ورزش هم می کرد، اما طرفدار نبود ، گاهی به موسیقی هم گوش می داد ولی هیچ موسیقی در دلش احساس خاصی ایجاد نمی کرد. نقاشی هم می کشید ، ولی در نقاشی هایش چیز خاصی پنهان نبود . ولی ...

ولی هیچ وقت آواز نمی خواند . گریه نمی کرد . زیاد نمی خندید . خیلی عصبانی نمی شد . اتاقش همیشه مرتب بود . لباسش شسته و اتو شده  و مهم تر از همه نمره هایش که همه بیست بود!

خلاصه با این کارهایش در چشم مردم ایده ال بود .... ولی ایده ال برای چه؟ او هنوز هم به مردن فکر می کرد... او رشد کرد و بزرگ شد . در بهترین دانشگاه ها درس خوند و شغل خوبی دست و پا کرد ولی ناگهان پدر و مادرش را در یک تصادف از دست داد ... او هیچ وقت برایشان گریه نکرد چون هنوز مردن را نفهمیده بود و نمی دانست چرا باید برایش گریه کند ... سال ها بعد در حالی که هنوز به مردن فکر می کرد ازدواج کرد ولی هیچ وقت عاشق کسی نشد ... و سال های بعدتر در حالی که پنج تا بچه داشت به سن پیری رسید و بازنشسته شد ...

یک روز وقتی داشت تو خیابون قدم می زد یه گلوله به طرفش اومد .... گلوله ، گلوله ی یک تفنگ بود ، داغ و کشنده ... اون به گلوله گفت : چندلحظه صبر کن تا من بفهمم مردن چیست ... شاید می خواست بعد از این همه سال به یک نتیجه برسد ولی آنقدر هول بود فقط به یاد این افتاد که زنده است و دارد زندگی می کند... فهمید که نتوانسته است که زندگی کند چون نفهمیده زنده است و زندگی و زنده بودن چیست... بعد خواست به مردن فکر کند ولی مرد چون گلوله طاقت نیاورد ... وقتی او را دفن کردند دیدند که چند قطره اشک روی گونه اش هست ولی هیچ وقت نفهمیدند او کی گریه کرد...

تنها بودم، تنها هستم و تنها خواهم ماند!!!
ولی تا کی؟
به تنها بودن عادت کرده ام، تنهایی را دوس دارم اما به چه قیمت؟!
از روزی که دنیا اومدم اولین چیزی که به چشمم آشنا اومد تنهایی بود!
تنهایی گفت باهات می مونم که تنها نباشی، تا ابد!
و تنها کسی بود که به قولش وفا کرد!
هنوز که هنوزه باهامه.
دمش گرم که تنهام نذاشت...

 

دوست ندارم بگویم دوستت دارم

دوست دارم که تو خودت درک کنی دوستی را.... 

هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودال می ریزد 
مرواریدی صید نخواهد کرد      فروغ فرخزاد

 

 

تنها خواهم رفت

تنها خواهم ماند

تنها خواهم زیست

تنها می نوشم

تنها می خورم

تنها می مانم

وتنهایی خلوت میکنم

تنها غم ها را می شمارم

اما منتظرمی مانم

تنها دلبسته خواهم شد

تنهای تنها زندگی خواهم کرد

تنها ! چه تنهایی زیباست

کاش قدرت این را داشتم

تا تنهایی را حس کنم

تنها ماندن لذت بخش است

پس تنها خواهم زیست

بی تو تنهای تنها

می دانم دشوار است

اما تنها زندگی می کنم

ثانیه های انتظار

تنهایی آنها را می شمارم

 


من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن

                                      من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین

رایگان می بخشد نارون شاخه خود را به کلاغ

                                                                                     سهراب سپهری

خدایا برای تو آغاز می کنم

تمام سعی خود را به کار می گیرم

هدفمند و پرشور گام برمی دارم

و فردا را به تو می سپارم